close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان تو اگر باشی (جلد دوم)

دانلود رمان تو اگر باشی (جلد دوم)

رزرو تبليغــات

تبليغات شما
دانلود رمان
تعرفه تبليغاتتعرفه تبليغات

شمـا ميتوانيــد براي ديافت آخرين مطالب و آگاهي از آخريـن اخبــار موزيـک در ايميـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــيد

دانلود رمان تو اگر باشی (جلد دوم)

 

 نام رمان: تو اگر باشی ( جلد دوم رمان اول تو بگو)

نویسنده: دل افروز

ژانر: فانتزی و عاشقانه

تعداد صفحات: 409 صفحه

خلاصه رمان:

داستان با برگشتن شخصیت اول به ایران شروع میشه.با اینکه جلد دوم رمان هست اما تداخلی با موضوع اول نداره .ابهامی نداره. خبری از ازدواج سوری و پسر مغرور و کل کل و اجبار نیست.

اتفاقا پسر داستان کم حرف ، منزوی و گوشه گیره و یه ازدواج سنتی خواهد داشت . اوایل داستان رومد آرومی داره. اما لطفا حوصله به خرج بدین.شخصیتها کم کم وارد ماجرا میشن و اتفاقی که نباید بیفته خواهد افتاد.

 

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

دانلود جلد اول رمان تو اگر باشی

 

 

 

 

صفحه ی اول رمان تو اگر باشی نوشته دل افروز:

نگاهمم به ادم های توی سالن فرودگاست .تنها بین این آدم ها چیکار کنم.گذرا هر کسی را از نظر میگذرانم.اگر بپرسن توی این سالن از همه تنهاتر رو نشون بدین انگشت اشاره همه به سمت من برمیگرده.اینقدر تافته جدا بافته ام.ولی دیگه تموم شد. دارم کنده میشم از این غربت لعنتی.دارم برمیگردم. بعد از شش سال تحمل دشوار دوری از دلبسته هام دارم برمیگردم. حسم هیجان نیست. اضطراب ندارم اما یه بیقراری خاصی در وجودم هست.برمیگردم به جایی که دلتنگیهام رو جا گزاشتم.برنامه های توی سرم رو مرور کردم.اولین کارم میدونم چیه. لحظه شماری میکنم برای اونجا. ناخودآگاه لبخند زدم. چه خوب که کسی نمیدونه دارم برمیگردم... خیلی خوبه.... نوبت پروازم می رسید بالاخره...

سوار هواپیما شدم بعد از اینکه صندلیمو پیدا کردم و وسایلم رو توی قفسه های بالا جا دادم رو به دختری که جاش بغل دست من بود کردم و صداش کردم تا چشماش رو باز کنه :

- ببخشید خانوم محترم.

چشماشو باز کرد و خیره شد به من.

- اگه ممکنه بلند شید و من بشینم و بعد شما البته اگه زحمتی نیست.

لبخندی زد و بلند شد همینطور که میخ من بود رفت کنار و نشستم روی صندلی . عینک افتابیمو از روی موهام برداشتم و گزاشتم توی جیب لباسم . سویی شرتم رو هم گزاشتم روی پام . نگاه خیره دختر رو روی خودم حس میکردم برگشتم سمتش و نگاش کردم.

- چیه نگاه داره؟!

......

 

 

 

امیدوارم از رمان لذت ببرید...

 


تاريخ انتشار : جمعه 17 فروردين 1397 ساعت: 14:30 | نظرات()
برچسب ها : , , , , , , , ,

نويسنده :

بازديد : 95

موضوع: رمان , عاشقانه , فانتزی , pdf , اندروید , ایفون ,

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Code Center